هرم عفاف از حيا تا حجاب
حد
در لغت به معنای مرز بين دو چيز است که آنها را از هم مشخص و جدا میکند.حريم
حريم به معنای چيزی است که تماس با آن حرام بوده و به آن نزديک نمیشوند. «الحريم: الذی حَرُم مَسّه فلا يُدنی منه».حجاب
در لغت به معنای «المنع من الوصول، ممانعت از رسيدن به چيزی» است.گفته شده که حُجْب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از داخل شدن است. آيه شريفه «وَ مِن بَيْننِا وَ بَيْنِکَ حِجابٌ» شاهد بر اين مدعا است. اگر چه در ادبيات عرب و زبان دين (آيات و روايات) برای بحث پوشش زنان از واژه «ستر» استفاده شده و کمتر به حجاب اشاره شده اما در کتب لغت به واژگان «امرأة محجوبة» به معنای زنی که خود را با نوعی پوشش پوشانده است، برمیخوريم. در مجموع میتوان گفت حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بيرونی يافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رويارويی با نامحرم گفته میشود.
«مستورات» به معنی زنانی است که دارای پوشش و ستر هستند و «محجوبات» به معنای زنانی که حفظ حريم میکنند و جدا از مردان هستند.
«ملکه» در لغت به معنای صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده است، به گونهای که از آن جدا نمیشود. گاهی از «خُلق» و گاه از «سجيه» به ملکه تعبير میشود.
مروری بر انواع روابط انسانی
در بحث ضرورت بيان شد که لزوم ارتباطات انسانی و نياز روانی و اجتماعی (حس تعلق) موجب ضرورت مبحث عفاف میشود. از اينرو پيش از ورود به بحث اصلی بايد به انواع ارتباطات انسانی پرداخته، جايگاه عفاف و حيا و ديگر مقولههای مورد نظر را در اين مجموعه روابط يافت.در يک نگاه کلی مجموعه روابط انسانها در سه حوزه و حيطه شکل میگيرد: ارتباط با خود که در مقوله عرفان و کشف و شهود راه میيابد؛ ارتباط با خدا که در بخش عبادات و نيايشها تجلی میيابد. اگر چه گستره اين بخش بقيه موارد را نيز در بر میگيرد؛ و ارتباط با همنوعان در هر صنف و گروه که در مقوله علم اخلاق و ارتباطات به معنای اصطلاحی امروزی وارد میشود.
جدايی اين سه حوزه و بحث روی هر يک بدون در نظر گرفتن حوزه ديگر کاری، غير عالمانه و بیثمر خواهد بود زيرا همواره اين سه حوزه ارتباطی روی هم تأثير گذاشته و از هم اثر میپذيرند.
بدون توجه به بُعد اوّل يعنی ارتباط با خود که مستلزم خودشناسی است، نمیتوان ارتباط با خدا را تبيين نمود چرا که «مَن عرف نفسَه فقدْ عرف ربَّه» شناخت خود به شناخت خدا منتهی میشود. ارتباط با خدا در قالبهای تفکر و خلوت با خود و بازنگری در امور زندگی (خودتحليلی، خوداصلاحی و خودشکوفايی) رابطه فرد را در ارتباط با خداوند يکتا تقويت میکند و چگونگی ارتباط با خدا را شکل میدهد؛ همان گونه که ارتباط با خود و خدا شکلدهنده ارتباط با همنوعان است. ارتباطات انسانی ما برخاسته از نوع نگرش و تحليل ما از مجموعه نظام هستی و جهانبينی ما است. انسانهای يکتاپرست و خدامحور در ارتباط با مجموعه همنوعان خود در هر صنف و جايگاه که باشند، به حدود و حقوق الهی و انسانی افراد توجه دارند و از آن تجاوز نمیکنند زيرا میدانند، برايند حاصل تعدی از حدود خدا و ظلم به نفس است.
بنابراين مثلث ارتباطی و شناختی افراد (که از سه ضلع خود، خدا و همنوعان تشکيل شده است) نوع جهانبينی و چگونگی روابط انسانها با يکديگر و رفتارهای اجتماعی آنان را مشخص میکند، چنان که عفاف و حيا روابط و رفتارها را نظاممند و متناسب با حدود میکند. هنگامی که افراد جامعه حياوارانه زندگی کنند، عفيفانه با يکديگر برخورد میکنند و حدود و حريمها را حفظ میکنند. در سايه انجام تکاليف و وظايف الهی و انسانی، به نشاط درونی و بيرونی نايل میشوند و حجاب آنها محصول سطوح زيرين است.
عفاف، نيرويی درونی با نمود بيرونی
در بخش مفهومشناسی به اختصار در مورد مفهوم عفاف بحث شد اما در اين بخش به گونه گسترده و کامل، عفاف را از ديدگاه روايات بررسی میکنيم.گفته شد که عفاف به دست آوردن حالتی نفسانی است که از غلبه شهوت بر [عقل[ انسانها جلوگيری میکند. اين صفت از آنجا که وصف عارض بر نفس است، برای نوع انسان مطرح میشود، نه فقط برای جنس خاصی مثل زنان.
در روايات بين انسانهای عاقل و عفيف، رابطه مستقيمی ذکر شده است؛ حضرت علی(ع) میفرمايد: «من عقل عَفّ». رابطه عقل و عفاف را از اين نکته نيز میتوان دريافت که عفت نوعی اعتدال در امور است و عقل نيز اين معنا را در خود دارد. علمای اخلاق در تعريف عفت مینويسند:
«العفة هو انقياد قوة الشهوة للعقل فی الاْءقدام علی ما يأمرها به من المآکل و المنکح و ...؛
عفت عبارت است از پيروی و تبعيت قوه شهوت از عقل در انجام اموری که به شهوت برمیگردد از جمله در خوردن و زناشويی و ... .
بنابراين عفت به معنای سرکوبی شهوت نيست که به اصطلاح علم اخلاق «خمود» است. «شره» و شهوترانی به معنای زيادهروی در امور جنسی يا هر چيز ديگر است و خمودی به معنای خاموش کردن آن و عفت حد اعتدال بين شهوترانی و خمود است.
«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبيه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، اين مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی میکشد.
با توجه به اين تشبيه عالمانه، میتوان به حقيقت و عظمت فرهنگ عفاف در جوامع پی برد. هنگامی که نيروی درونی عفاف در نفس افراد جامعه ايجاد شود، زمام شهوت در فضای کلی اجتماعی به دست عقل افتاده، در جايگاه خود اجازه ظهور و بروز میيابد و ميزان بزهکاریها، بیعفتیها، بیغيرتیها و بیبند و باریهای جامعه به حداقل میرسد.
عفاف نسخهای است تجويز شده توسط شارع برای دارا و ندار که احتمالاً در بخش دوم معنای قناعت منظور است و در بخش اوّل به مفهوم خودنگهداری از ارتکاب حرام است.
از يک سو در قرآن کريم آمده است: «وَ مَن کانَ غَنيا فَلْيَسْتَعْفِفْ» و از سوی ديگر میخوانيم: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدوا نِکاحا حَتّی يُغْنِيَهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ ...»
مهار نفس و وجود يک نيروی بازدارنده به هنگام يکهتازی هوای نفس و خواهشها و شهوات، از اموری است که انديشوران بزرگ دنيا با هر نوع اعتقاد و مليت و مسلک آن را پذيرفتهاند. زکريای رازی که در بسياری از علوم به ويژه در حکمت و طب تبحر زيادی داشته، او را «بقراط عرب» لقب داده بودند، در کتاب «الطب الروحانی» ابتدا به شناخت اين نيروی بازدارنده توصيه کرده، پس از بيان نظريههای سقراط و افلاطون در مورد حفظ نفس مینويسد:
عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمیگردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف بايد در وجود مرد و زن نهادينه شود.
«از اين بيانات نتيجه میگيريم که هيچ نظريه مادی نيست که مهار اميال را تا اندازهای لازم نداند و سهلانگاری و هرج و مرج را روا دارد.»
نقش عفاف در مهار اميال و سپردن زمام شهوات به دست عقل (با توجه به سخنان حکيمانه بزرگان) بيش از پيش نمادين میشود و اين هدايت درونی و نيروی نهانی برای بشر نعمتی بس عظيم است.
اصول و پايههای عفاف و حجاب
شناسايی ماهيت هر پديدهای (با توجه به اصول و پايههای آن) در ژرفنگری مؤثر است. هر فرآيندی دارای اصول و مبانیای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبهها و يورشها میشود و عفاف از اين فرآيند مستثنا نيست.در يک نگاه کلی اصول زير را میتوان به عنوان پايههای اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:
أ) حجاب و به طريق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصاديق حق اللّه به شمار میرود و ادای اين حق از واجبات است. بايد به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نيست تا بگويد از حق خودم صرف نظر کردم. حق همسر او هم نيست تا بگويد من راضیام، بلکه حقی است الهی، از اينرو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمیشود بلکه بايد اجرای حد شود و کيفر گردد، زيرا به حق اللّه تجاوز شده است.
در رساله حقوق امام سجاد(ع) حق خدا بر بندگانش با تعبير «و اکبر حقوق اللّه عليک ...» آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که ديگر موارد از آن جدا میشود.
ب) عفاف و حجاب، حق نفس انسان بر او هم هست، پيش از آنکه تکليفی شرعی و اجتماعی باشد. اين مطلب را از رساله حقوق امام سجاد(ع) نيز میتوان برداشت کرد: «و اما حق نفسک عليک فإن تستوفيها فی طاعة اللّه؛ حق نفست بر تو اين است که آن را تمام در راه طاعت خداوند قرار دهی.»
قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پيروی از خدا به جز در سايه عفاف و نيرويی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. میتوان از سخن معصوم اين نتيجه را گرفت که حق نفس انسان بر او حرکت براساس عفاف و حيا در زندگی است.
پ) پديده حجاب تنها يک پوشش نيست بلکه نماد باورها و گرايشهای افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی مليت و فرهنگ بومی میباشد. پس میتوان گفت حجاب، ثمره حيا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هويت دينی و ملی است.
ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمیشود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کريم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زيرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشينند و با نامحرم روبهرو نشوند، نيازی به حکم حجاب نخواهد بود.
ث) حجاب و عفاف موجب خودارزشمندی افراد و در نتيجه استواری شخصيت آنان میگردد و سطح عزت نفس را بالا میبرد؛ البته در صورتی که برای اين رفتار، دلايل محکمی آورده شود و آگاهانه گزينش گردد.
ج) عفاف و در پی آن حجاب براساس روايات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی میشود. حضرت علی(ع) فرمود: «... و ثمرتها قلة الاحزان؛ ثمره و محصول عفاف کم شدن اندوهها است.» بنابراين افراد عفيف دارای نشاط خواهند بود. شايد اين نشاط (که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به صورت لبخند و تبسم ديده میشود) به علت پاکی درونی يعنی عفاف باشد.
«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه
معمولاً به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بیدرنگ در اذهان متصور میشود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقيقت حجاب، ريشهها و مراحل شکوفايی آن پرداخته شده است.به نظر میرسد اگر لايههای زيرين اين قضيه برای جوانان (به ويژه آنان که کمالطلب و حقيقتجو و اهل استدلال هستند) تشريح و بيان شود، در پذيرش حکم حجاب و عمل به آن با مشکلی روبهرو نخواهند شد.
نگارنده جهت رسيدن به يک تعريف عملياتی و ارائه طرحی ساده (که مبتنی بر معارف دينی بوده و برای جوان امروز هم جاذبه داشته و هم از دليل منطقی برخوردار باشد) تلاش پيگير داشته، با بررسی روايات مربوط به حيا، حجاب، عفاف و حدود، حريم و کنار هم قرار دادن قطعات و برشهای روايی، طرحی با عنوان «هرم عفاف» را ارائه میدهد. بديهی است طرح تا رسيدن به مرحله مطلوب، راه زيادی در پيش دارد اما میتواند پايهای جهت تحقيقات بعدی باشد.
جهت بررسی حقيقت عفاف و ارائه راهکارهای مناسب و عملياتی در جامعه به ويژه جامعه دينی ابتدا بايد به جايگاه آن در مجموعه معارف و پديدهها پرداخت. هرگز نمیتوان پذيرفت که يک حالت و يا صفت مانا (ملکه) بدون آنکه پيشينه و يا ثمرهای داشته باشد، قابل تعريف باشد؛ عفاف چنين ويژگی دارد.
در اين بخش از نوشتار هرم هندسی را تصور میکنيم که سطوح متفاوت آن براساس روايات چيده شده است. سطح اوّل را، حيا تشکيل میشود و در رأس و قله آن حجاب قرار دارد و سطوح ميانی عبارتند از: عفاف، قناعت، صيانت و نشاط با آرامش درونی.
بديهی است تا زمانی که اين سطوح ميانی و واسطهها شناسانده نشوند، نيز نقش و تصوير ذهنی و بيرونی هر يک ترسيم نگردد، نهادينهسازی فرهنگ عفاف در جامعه ميسر نخواهد شد. تا زمانی که نگاه جامعه به حجاب به عنوان يک تکليف (که به خودی خود مشقت و زحمت دارد) و حتی با نگاهی بدبينانهتر يک «تحميل بدون استدلال»(!) تلقی شود، نيز ريشهها و پيشينههای آن مشخص نشود، نمیتوان در زمينه ايجاد جامعهای عفيف و باحجاب، موفقيتهايی به دست آورد.
استدلال در سطوح هرم به شرح زير است:
حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بيرونی يافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رويارويی با نامحرم گفته میشود.سطح اوّل، حيا
در رواياتی به عبارت «سبب العفة الحياء» برمیخوريم که ريشه عفت، حيا دانسته شده است. نيز روايت ديگر خاستگاه مروت را حيا ذکر نموده و ثمره آن را عفت (اصل المروة الحياء و ثمرته العفة). در روايت ديگر ميزان عفت را به تناسب ميزان حيا بيان کرده و میفرمايد: «علی قدر الحياء تکون العفّة.»بنا بر آنچه در بخش مفهومشناسی در مورد حيا گفته شد، حيا ملکهای است که انسان را از گناه دور میکند و از اين جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. اينکه در برخی روايات «تعفّف» (عفتورزی) پس از باحيا بودن مطرح میشود، به نظر میرسد اين تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پيامبر اکرم میفرمايد: «ان اللّه يحب الحيی المتعفف؛ خداوند افراد باحيای عفيف را دوست دارد.»
بنابراين در اولين سطح (هرم عفاف)، حيا قرار میگيرد. حيا موجب جمع و نظامبخشی خصال ايمانی میشود. شريف رضی عبارت «الحياء نظام الايمان» را استعاره دانسته و منظور را پر کردن خلل و شکافهای ايمان توسط حيا ذکر میکند. به نظر او حيا مانند نخی که مرواريدها را در کنار يکديگر تنظيم میکند، ايمان را نظم میدهد زيرا فرد باحيا از معاصی دور میشود اما وقتی حيا از بين رفت ايمان مشکل میيابد.
سطح دوم، عفاف
اين سطح را نيز با استفاده از روايت «سبب العفة الحياء» میتوان برداشت کرد. به وسيله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سايه عقل را بر شهوات خود میاندازند و از لجامگسيختگی شهوتها جلوگيری میکنند. اين امر اکتسابی است و بايد با مراقبت و تمرين به دست آيد. البته لازمه اين مراقبه، شناخت عميق نسبت به شهوات و تعاريف و انواع آنها و نيز چگونگی مهار آنها است. در اين مرحله بايد آگاهیبخشی به طور گستردهای ايجاد شود، به ويژه از دوره تحصيلات ابتدايی و متوسطه.«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبيه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد
و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، اين مأمور خطرناک،
عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی میکشد.
سطح سوم، صيانت
در اين طرح، از صيانت با تعبير «حفظ حريم» هم ياد میشود. اين مرحله به حفظ نفس از هر گونه شر و پليدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روايت آمده است: «ثمرة العفة الصيانة؛ محصول و برآيند عفت صيانت است.» اگر چه در ظاهر صيانت و قناعت در يک درجه قرار میگيرند اما با توجه به معنای ظريف صيانت میتوان دريافت که پس از نهادينهسازی صيانت، به قناعت میتوان رسيد.حفظ حريم، نزديکترين مرحله به حجاب حقيقی است زيرا پوشش بدون توجه به حريمها و دوری از اختلاط و آميختگیها نمیتواند مفهوم حقيقی حجاب را برساند.
از امام رضا(ع) در مورد قناعت پرسيده میشود و حضرت میفرمايد: «القناعة تجتمع الی صيانة النفس و عزّ القدر ...؛ قناعت مجموع صيانت (حفظ) خويش و عزت نفس و ... است.»
سطح چهارم؛ قناعت
اين سطح با توجه به رواياتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کردهاند تنظيم میشود.حضرت علی(ع) میفرمايد: «ثمرة العفة القناعة؛ قناعت برآيند و محصول عفت است.» پيش از اين بيان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آيات را «قناعت» معنا کردهاند، که احتمالاً سبب آن به علت نزديکی معنای اين دو است: نه اينکه مترادف باشند. از قناعت با تعبير «حفظ حدود» نيز میتوان ياد کرد زيرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آنها شکل گرفته باشد، به حد خود، راضی و قانع بوده، به حدود ديگران تجاوز نمیکنند.
در طرح مذکور اين صفت چنين تبيين میشود که فرد باحيا در نگاه به پيرامون خود عفيفانه برخورد میکند و مانع از چيرگی شهوت میشود و به آنچه خداوند در اختيار او قرار داده، قناعت میکند و حدود ديگران را مراعات میکند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و ... روی يک خط و مرز مشخص حرکت میکند، با حالت «قناعت». اين ويژگی محصول صيانت است چنان که پيش از اين بيان شد. گفته شده است: «علی قدر العفة تکون القناعة؛ ميزان قناعت بستگی به عفت دارد.»
رأس هرم؛ حجاب
هنگامی که ملکه حيا در جامعهای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتيجه عفاف و خودنگهداری درونی ايجاد شد، سپس ثمرههای عفاف يعنی صيانت (حفظ حريمها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گرديد، میتوان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح بود.هنگامی میتوان حجاب حقيقی و مطلوب و در عين حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پيشين آن ايجاد شده باشد. چنين جامعهای هرگز با هجمههای فرهنگی آن سوی مرزها و يا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی، لرزان نخواهد شد و از اين باور گرانقدر خويش دست بر نخواهد داشت.
ويژگیهای «هرم عفاف»
پس از تبيين «هرم عفاف» و آشنايی با اجزا و سطوح آن از نقطه بالاتری به اين هرم مینگريم تا روابط اجزای آن را بهتر دريابيم و با نگاهی بيرون از محدوده آن، طرح را بررسی میکنيم. ويژگیهای اين طرح عبارتند از:أ) ارتباط بين اجزا و سطوح در اين هرم متوالی است نه متوازی. يعنی هر سطح ـ از پايين به بالا ـ پيشنياز و مقدمه ايجاد سطح بعدی است. همين نکته در عمل موجب
پديده حجاب تنها يک پوشش نيست
بلکه نماد باورها و گرايشهای افراد است، حتی گاه نمادیبرای معرفی مليت و فرهنگ بومی میباشد. پس میتوان گفت
حجاب، ثمره حيا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد،
نماد هويت دينی و ملی است.
حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمیشود بلکه حکم حجاب
و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کريم
نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زيرا اگر بنا باشد
زنان در خانه بنشينند و با نامحرم روبهرو نشوند،
نيازی به حکم حجاب نخواهد بود.
دشواری بسترسازی فرهنگی در اين زمينه شده است، زيرا زمانبر شده و به برنامهريزی دقيق و گستردهتری نياز دارد.
به عبارتی جهت ايجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح در جامعه بايد ابتدا فرهنگ حيا را ايجاد نمود، سپس برای عفاف برنامهريزی کرد، در پی آن جهت حفظ حريمها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزديکترين مرحله به حجاب ايجاد شد، به تبيين اصل حجاب و آثار آن و ضرورت اين حکم در شريعت مقدس اسلام پرداخت.
ب) اجزای اين سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزديکتر میشوند، عينیتر و ملموستر میگردند. به عبارت ديگر، حيا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بيرونی شناخته میشود و مستقيما قابل تشخيص نيست. شايد به همين جهت در قرآن کريم حيای دختران شعيب را در شيوه راه رفتن آنها ترسيم میکند و میفرمايد: «فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْياءٍ؛ پس يکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی که باحيا راه میرفت و به آزرم (حيا) گام برمیداشت ...» .
عفاف نيز حالتی نفسانی است در رفتارهای افراد تا اينکه به حجاب میرسيم
که ظهور و بروز کامل و تمام حالتهای پيشين در اين مرحله است.
پ) هر چه به قله هرم میرسيم ميزان زمان لازم جهت فرهنگسازی کمتر خواهد بود. اگر ريشهای و علمی کار شود و جامعه عفيف و باحيا تربيت شوند، برای باحجاب کردن آنها به زمان زيادی نيازمند نخواهيم بود. بنابراين فرهنگسازی در زمينه حيا زمان طولانیتری نسبت به ايجاد فرهنگ عفاف میبرد. فرهنگ عفاف نيز نسبت به نهادينهسازی حالت صيانت در افراد، به زمان بيشتری نياز دارد و قناعت پس از ايجاد فرهنگ سه مرحله اوّل زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسيار محدودتر خواهد بود.
حجاب
قناعت (حفظ حدود)صيانت (پاسداشت حريم)
عفاف (حالت نفسانی مانع از چيرگی شهوت)
حيا (ملکه درونی جهت دوری از گناه)
ت) از آنجا که اجزای اين طرح ارتباط نزديک و غير قابل انکاری با يکديگر دارند، جهت اجرای آن میتوان از ابزار آموزشی، پرورشی و کمکآموزشی مشترک بهره برد و از هزينههای اضافی جلوگيری کرد. در واقع میتوان گفت با تنظيم و تدوين جزوهها و کتابهای جذاب در زمينه حيا، بخشی از مرحله ايجاد فرهنگ عفاف را سپری کرد.
آسيبشناسی جامعه بدون عفاف
پرسش اصلی در اين بخش از نوشتار اين است: چرا جامعههايی به سمت بیعفافی و در نتيجه بیحجابی کشيده میشوند؟بديهی است عوامل متعددی در اين مسئله دخالت دارند که به طور کلی عبارتند از:
أ) عوامل فردی؛ ضعف تربيت دينی و معنوی و ترجيح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهانبينی صحيح و تعريف مناسبی از هدف خلقت، به ويژه آفرينش انسان، گسست از هويت فرهنگی و ملی، احساس ناامنی روانی، بريدگی و گسست از محيط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوّزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بيگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نياز به توجه.
ب) عوامل آسيبزا در خانواده؛ تربيت غير دينی فرزندان و يا کمتوجهی به تربيت دينی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حيا و عفاف توسط والدين و ديگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و ...)، بیتوجهی خانواده به رسانههای فرهنگی (و گاه ضد فرهنگی) در محيط خانه و عدم کنترل ورودیهای فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمينه گسترش بیعفتی و بیحيايی را برای فرزندان ايجاد میکنند، عدم حضور فيزيکی و عاطفی والدين در کنار فرزندان که آنها را به چالش روانی میکشاند.
نکته: اگر چه گفته شد حيا امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل میشود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شايسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمين وجود فرد را جهت پذيرش حق و امور معنوی آماده میکند و در زمينه ايجاد حيا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامهسازان میگيرد.
پ) عوامل آسيبزای اجتماعی؛ عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثير میگذارد زيرا فرد و جامعه همواره در حال تأثيرگذاری و اثرپذيری هستند. از شمار عوامل آسيبزا: بیتوجهی برنامهسازان فرهنگی به امور معنوی، بیتوجهی مسئولان جامعه به ورودیها و خروجیهای فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفريحات سالم و پر کردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصتهای طلايی جهت تربيت دينی و معنوی توسط رسانههای ملی و جمعی، بیتوجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ايجاب نمیکند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سالهای اخير.
راهکارهای گسترش حيا، عفاف و حجاب در جامعه
1ـ آگاهیبخشی به شيوههای جذاب و متناسب با ادبيات نسل جوان.2ـ ارتقای سطح اخلاق و معنويات در جامعه با استفاده از ابزار تشويقی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در زمينه اخلاق و معنويت.
3ـ مبارزه با مظاهر فساد و بیحرمتی و توجه به ورودیهای فرهنگی از طريق ماهواره، اينترنت و ... .
4ـ جايگزين کردن برنامههايی که متناسب با فرهنگ غنی دينی و ملی بوده و در عين حال از جذابيت کافی برخوردار باشد.
5ـ توجه ويژه به دانشآموزان دبستانی و راهنمايی و آموزش کارآمد و اصولی مفاهيم معنوی.
6ـ استفاده از رسانه ملی به عنوان زبان دين و نفوذ باورهای دينی و مفاهيمی چون حيا، عفاف و ... در مجموعههای داستانی و فيلمهای سينمايی.
7ـ ارائه الگوهای مناسب حجاب با توجه به اوضاع زمانی و موفقيتهای اجتماعی افراد (قالبسازی و شکلدهی، همخوان با محيط).
پینوشتها:
جهت ايجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح در جامعه بايد ابتدا فرهنگ حيا را ايجاد نمود، سپس برای عفاف برنامهريزی کرد، در پی آن جهت حفظ حريمها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزديکترين مرحله به حجاب ايجاد شد، به تبيين اصل حجاب و آثار آن و ضرورت اين حکم در شريعت مقدس اسلام پرداخت.
منابع:
1ـ عبد خدايی، محمدهادی، اخلاق پزشکی، تهران، نشر سازمان تبليغات اسلامی، چ اوّل 1371.
2ـ الطوسی، محمد بنالحسن، الامالی، تحقيق قسم الدراسات الاسلاميه، قم، دار الثقافه، چ اوّل، 1414.
3ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، چ دوم، 1403.
4ـ الرازی، محمد بنزکريا، بهداشت روانی (الطب الروحانی)، ترجمه جمعی از اساتيد حوزه و دانشگاه الزهرا(س)، سازمان انجمن اوليا و مربيان، چ دوم، 1379.
5ـ فخر رازی، محمدباقر، التفسير الکبير، مفاتح الغيب، قم، بیتا.
6ـ نراقی، مهدی، جامع السعادات، مطبعه النجف، النجف الاشرف، چ دوم، 1382.
7ـ جوادی آملی، عبداللّه، زن در آيينه جلال و جمال، اسراء، قم، چ دوم، 1418.
8ـ الاحسائی، ابنابیجمهوری، عوالی الئالی، تحقيق سيد المرعشی و شيخ مجتبی العراقی، قم، مطبعه سيدالشهدا، چ اوّل، 1403.
9ـ الليثی الواسطی، علی بنمحمد (م قرن 6)، عيون الحکم و المواعظ، تحقيق حسين الحسنی البيرجندی، دار الحديث، چ اوّل، 1376ش.
10ـ سياح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوين، تهران، کتابفروشی اسلامی، نهم، بیتا.
11ـ الشيخ الکلينی، الکافی، تحقيق علیاکبر غفاری، دار الکتب الاسلاميه، چ چهارم، 1365.
12ـ الفراهيدی، خليل بناحمد، کتاب العين، تحقيق دکتر مهدی المخزومی و ابراهيم السامرايی، دار الحجره، چ دوم، 1409.
13ـ ابنمنظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چ اوّل، 1405.
14ـ الزبيدی، محمدمرتضی، تاجالعروس، بيروت، مکتبة الحياء، بیتا.
15ـ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غريب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ اوّل، 1404.
16ـ الشريف الرضی، مجازات النبويه، تحقيق طه محمد الزينی، قم، مکتبه بصيرتی، بیتا.
17ـ عادل، محمود، مجمع البحرين، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، 1408.
18ـ ابنالاثير، النهاية فی غريب الحديث، تحقيق طاهر احمدالزادی، قم، مؤسسه اسماعيليان، چ چهارم، 1364.
پیام زن -> مرداد 1385، شماره 173