حد

در لغت به معنای مرز بين دو چيز است که آنها را از هم مشخص و جدا می‏کند.

حريم

حريم به معنای چيزی است که تماس با آن حرام بوده و به آن نزديک نمی‏شوند. «الحريم: الذی حَرُم مَسّه فلا يُدنی منه».

حجاب

در لغت به معنای «المنع من الوصول، ممانعت از رسيدن به چيزی» است.
گفته شده که حُجْب و حجاب هر دو مصدر و به معنای پنهان کردن و منع از داخل شدن است. آيه شريفه «وَ مِن بَيْننِا وَ بَيْنِکَ حِجابٌ» شاهد بر اين مدعا است. اگر چه در ادبيات عرب و زبان دين (آيات و روايات) برای بحث پوشش زنان از واژه «ستر» استفاده شده و کمتر به حجاب اشاره شده اما در کتب لغت به واژگان «امرأة محجوبة» به معنای زنی که خود را با نوعی پوشش پوشانده است، برمی‏خوريم. در مجموع می‏توان گفت حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بيرونی يافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رويارويی با نامحرم گفته می‏شود.
«مستورات» به معنی زنانی است که دارای پوشش و ستر هستند و «محجوبات» به معنای زنانی که حفظ حريم می‏کنند و جدا از مردان هستند.
«ملکه» در لغت به معنای صفتی است که در نفس راسخ و استوار شده است، به گونه‏ای که از آن جدا نمی‏شود. گاهی از «خُلق» و گاه از «سجيه» به ملکه تعبير می‏شود.

مروری بر انواع روابط انسانی

در بحث ضرورت بيان شد که لزوم ارتباطات انسانی و نياز روانی و اجتماعی (حس تعلق) موجب ضرورت مبحث عفاف می‏شود. از اين‏رو پيش از ورود به بحث اصلی بايد به انواع ارتباطات انسانی پرداخته، جايگاه عفاف و حيا و ديگر مقوله‏های مورد نظر را در اين مجموعه روابط يافت.
در يک نگاه کلی مجموعه روابط انسان‏ها در سه حوزه و حيطه شکل می‏گيرد: ارتباط با خود که در مقوله عرفان و کشف و شهود راه می‏يابد؛ ارتباط با خدا که در بخش عبادات و نيايش‏ها تجلی می‏يابد. اگر چه گستره اين بخش بقيه موارد را نيز در بر می‏گيرد؛ و ارتباط با همنوعان در هر صنف و گروه که در مقوله علم اخلاق و ارتباطات به معنای اصطلاحی امروزی وارد می‏شود.
جدايی اين سه حوزه و بحث روی هر يک بدون در نظر گرفتن حوزه ديگر کاری، غير عالمانه و بی‏ثمر خواهد بود زيرا همواره اين سه حوزه ارتباطی روی هم تأثير گذاشته و از هم اثر می‏پذيرند.
بدون توجه به بُعد اوّل يعنی ارتباط با خود که مستلزم خودشناسی است، نمی‏توان ارتباط با خدا را تبيين نمود چرا که «مَن عرف نفسَه فقدْ عرف ربَّه» شناخت خود به شناخت خدا منتهی می‏شود. ارتباط با خدا در قالب‏های تفکر و خلوت با خود و بازنگری در امور زندگی (خودتحليلی، خوداصلاحی و خودشکوفايی) رابطه فرد را در ارتباط با خداوند يکتا تقويت می‏کند و چگونگی ارتباط با خدا را شکل می‏دهد؛ همان گونه که ارتباط با خود و خدا شکل‏دهنده ارتباط با همنوعان است. ارتباطات انسانی ما برخاسته از نوع نگرش و تحليل ما از مجموعه نظام هستی و جهان‏بينی ما است. انسان‏های يکتاپرست و خدامحور در ارتباط با مجموعه همنوعان خود در هر صنف و جايگاه که باشند، به حدود و حقوق الهی و انسانی افراد توجه دارند و از آن تجاوز نمی‏کنند زيرا می‏دانند، برايند حاصل تعدی از حدود خدا و ظلم به نفس است.
بنابراين مثلث ارتباطی و شناختی افراد (که از سه ضلع خود، خدا و همنوعان تشکيل شده است) نوع جهان‏بينی و چگونگی روابط انسان‏ها با يکديگر و رفتارهای اجتماعی آنان را مشخص می‏کند، چنان که عفاف و حيا روابط و رفتارها را نظام‏مند و متناسب با حدود می‏کند. هنگامی که افراد جامعه حياوارانه زندگی کنند، عفيفانه با يکديگر برخورد می‏کنند و حدود و حريم‏ها را حفظ می‏کنند. در سايه انجام تکاليف و وظايف الهی و انسانی، به نشاط درونی و بيرونی نايل می‏شوند و حجاب آنها محصول سطوح زيرين است.

عفاف، نيرويی درونی با نمود بيرونی

در بخش مفهوم‏شناسی به اختصار در مورد مفهوم عفاف بحث شد اما در اين بخش به گونه گسترده و کامل، عفاف را از ديدگاه روايات بررسی می‏کنيم.
گفته شد که عفاف به دست آوردن حالتی نفسانی است که از غلبه شهوت بر [عقل[ انسان‏ها جلوگيری می‏کند. اين صفت از آنجا که وصف عارض بر نفس است، برای نوع انسان مطرح می‏شود، نه فقط برای جنس خاصی مثل زنان.
در روايات بين انسان‏های عاقل و عفيف، رابطه مستقيمی ذکر شده است؛ حضرت علی(ع) می‏فرمايد: «من عقل عَفّ». رابطه عقل و عفاف را از اين نکته نيز می‏توان دريافت که عفت نوعی اعتدال در امور است و عقل نيز اين معنا را در خود دارد. علمای اخلاق در تعريف عفت می‏نويسند:
«العفة هو انقياد قوة الشهوة للعقل فی الاْءقدام علی ما يأمرها به من المآکل و المنکح و ...؛
عفت عبارت است از پيروی و تبعيت قوه شهوت از عقل در انجام اموری که به شهوت برمی‏گردد از جمله در خوردن و زناشويی و ... .
بنابراين عفت به معنای سرکوبی شهوت نيست که به اصطلاح علم اخلاق «خمود» است. «شره» و شهوترانی به معنای زياده‏روی در امور جنسی يا هر چيز ديگر است و خمودی به معنای خاموش کردن آن و عفت حد اعتدال بين شهوترانی و خمود است.
«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبيه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، اين مأمور خطرناک، عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‏کشد.
با توجه به اين تشبيه عالمانه، می‏توان به حقيقت و عظمت فرهنگ عفاف در جوامع پی برد. هنگامی که نيروی درونی عفاف در نفس افراد جامعه ايجاد شود، زمام شهوت در فضای کلی اجتماعی به دست عقل افتاده، در جايگاه خود اجازه ظهور و بروز می‏يابد و ميزان بزهکاری‏ها، بی‏عفتی‏ها، بی‏غيرتی‏ها و بی‏بند و باری‏های جامعه به حداقل می‏رسد.
عفاف نسخه‏ای است تجويز شده توسط شارع برای دارا و ندار که احتمالاً در بخش دوم معنای قناعت منظور است و در بخش اوّل به مفهوم خودنگهداری از ارتکاب حرام است.
از يک سو در قرآن کريم آمده است: «وَ مَن کانَ غَنيا فَلْيَسْتَعْفِفْ» و از سوی ديگر می‏خوانيم: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدوا نِکاحا حَتّی يُغْنِيَهُمُ اللّه‏ُ مِن فَضْلِهِ ...»
مهار نفس و وجود يک نيروی بازدارنده به هنگام يکه‏تازی هوای نفس و خواهش‏ها و شهوات، از اموری است که انديشوران بزرگ دنيا با هر نوع اعتقاد و مليت و مسلک آن را پذيرفته‏اند. زکريای رازی که در بسياری از علوم به ويژه در حکمت و طب تبحر زيادی داشته، او را «بقراط عرب» لقب داده بودند، در کتاب «الطب الروحانی» ابتدا به شناخت اين نيروی بازدارنده توصيه کرده، پس از بيان نظريه‏های سقراط و افلاطون در مورد حفظ نفس می‏نويسد:
عفاف حالتی است که به «نفس» آدمی برمی‏گردد، پس نر و ماده در آن راه ندارد و اختصاص به زنان ندارد. صفت و حالت عفاف بايد در وجود مرد و زن نهادينه شود.
«از اين بيانات نتيجه می‏گيريم که هيچ نظريه مادی نيست که مهار اميال را تا اندازه‏ای لازم نداند و سهل‏انگاری و هرج و مرج را روا دارد.»
نقش عفاف در مهار اميال و سپردن زمام شهوات به دست عقل (با توجه به سخنان حکيمانه بزرگان) بيش از پيش نمادين می‏شود و اين هدايت درونی و نيروی نهانی برای بشر نعمتی بس عظيم است.

اصول و پايه‏های عفاف و حجاب

شناسايی ماهيت هر پديده‏ای (با توجه به اصول و پايه‏های آن) در ژرف‏نگری مؤثر است. هر فرآيندی دارای اصول و مبانی‏ای است که موجب استواری آن در برابر تندباد شبه‏ها و يورش‏ها می‏شود و عفاف از اين فرآيند مستثنا نيست.
در يک نگاه کلی اصول زير را می‏توان به عنوان پايه‏های اساسی در فرهنگ عفاف و حجاب برشمرد:
أ) حجاب و به طريق اَوْلی عفاف (که مقدمه حجاب است) از مصاديق حق اللّه‏ به شمار می‏رود و ادای اين حق از واجبات است. بايد به زن توجه داد که حجاب تنها مربوط به خود او نيست تا بگويد از حق خودم صرف نظر کردم. حق همسر او هم نيست تا بگويد من راضی‏ام، بلکه حقی است الهی، از اين‏رو اگر زن همسرداری آلوده شد، اگر خودش و شوهرش راضی باشند، پرونده مختومه نمی‏شود بلکه بايد اجرای حد شود و کيفر گردد، زيرا به حق اللّه‏ تجاوز شده است.
در رساله حقوق امام سجاد(ع) حق خدا بر بندگانش با تعبير «و اکبر حقوق اللّه‏ عليک ...» آورده شده، ادای حق خدا اصل حقوق شناخته شده که ديگر موارد از آن جدا می‏شود.
ب) عفاف و حجاب، حق نفس انسان بر او هم هست، پيش از آنکه تکليفی شرعی و اجتماعی باشد. اين مطلب را از رساله حقوق امام سجاد(ع) نيز می‏توان برداشت کرد: «و اما حق نفسک عليک فإن تستوفيها فی طاعة اللّه‏؛ حق نفست بر تو اين است که آن را تمام در راه طاعت خداوند قرار دهی.»
قرار دادن نفس ـ با تمام شئون آن ـ برای پيروی از خدا به جز در سايه عفاف و نيرويی درونی که انسان را از گناه و حرام دور کند، حاصل نخواهد شد. می‏توان از سخن معصوم اين نتيجه را گرفت که حق نفس انسان بر او حرکت براساس عفاف و حيا در زندگی است.
پ) پديده حجاب تنها يک پوشش نيست بلکه نماد باورها و گرايش‏های افراد است، حتی گاه نمادی برای معرفی مليت و فرهنگ بومی می‏باشد. پس می‏توان گفت حجاب، ثمره حيا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد، نماد هويت دينی و ملی است.
ت) حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‏شود بلکه حکم حجاب و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کريم نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زيرا اگر بنا باشد زنان در خانه بنشينند و با نامحرم روبه‏رو نشوند، نيازی به حکم حجاب نخواهد بود.
ث) حجاب و عفاف موجب خودارزشمندی افراد و در نتيجه استواری شخصيت آنان می‏گردد و سطح عزت نفس را بالا می‏برد؛ البته در صورتی که برای اين رفتار، دلايل محکمی آورده شود و آگاهانه گزينش گردد.
ج) عفاف و در پی آن حجاب براساس روايات مانع افسردگی و فرسودگی روحی و روانی می‏شود. حضرت علی(ع) فرمود: «... و ثمرتها قلة الاحزان؛ ثمره و محصول عفاف کم شدن اندوه‏ها است.» بنابراين افراد عفيف دارای نشاط خواهند بود. شايد اين نشاط (که امری درونی و باطنی است و نمود ظاهری آن به صورت لبخند و تبسم ديده می‏شود) به علت پاکی درونی يعنی عفاف باشد.

«هرم عفاف» و بهداشت روانی فرد و جامعه

معمولاً به هنگام سخن گفتن از حجاب آنچه بی‏درنگ در اذهان متصور می‏شود، پوشش و نوع آن است و کمتر به حقيقت حجاب، ريشه‏ها و مراحل شکوفايی آن پرداخته شده است.
به نظر می‏رسد اگر لايه‏های زيرين اين قضيه برای جوانان (به ويژه آنان که کمال‏طلب و حقيقت‏جو و اهل استدلال هستند) تشريح و بيان شود، در پذيرش حکم حجاب و عمل به آن با مشکلی روبه‏رو نخواهند شد.
نگارنده جهت رسيدن به يک تعريف عملياتی و ارائه طرحی ساده (که مبتنی بر معارف دينی بوده و برای جوان امروز هم جاذبه داشته و هم از دليل منطقی برخوردار باشد) تلاش پيگير داشته، با بررسی روايات مربوط به حيا، حجاب، عفاف و حدود، حريم و کنار هم قرار دادن قطعات و برش‏های روايی، طرحی با عنوان «هرم عفاف» را ارائه می‏دهد. بديهی است طرح تا رسيدن به مرحله مطلوب، راه زيادی در پيش دارد اما می‏تواند پايه‏ای جهت تحقيقات بعدی باشد.
جهت بررسی حقيقت عفاف و ارائه راهکارهای مناسب و عملياتی در جامعه به ويژه جامعه دينی ابتدا بايد به جايگاه آن در مجموعه معارف و پديده‏ها پرداخت. هرگز نمی‏توان پذيرفت که يک حالت و يا صفت مانا (ملکه) بدون آنکه پيشينه و يا ثمره‏ای داشته باشد، قابل تعريف باشد؛ عفاف چنين ويژگی دارد.
در اين بخش از نوشتار هرم هندسی را تصور می‏کنيم که سطوح متفاوت آن براساس روايات چيده شده است. سطح اوّل را، حيا تشکيل می‏شود و در رأس و قله آن حجاب قرار دارد و سطوح ميانی عبارتند از: عفاف، قناعت، صيانت و نشاط با آرامش درونی.
بديهی است تا زمانی که اين سطوح ميانی و واسطه‏ها شناسانده نشوند، نيز نقش و تصوير ذهنی و بيرونی هر يک ترسيم نگردد، نهادينه‏سازی فرهنگ عفاف در جامعه ميسر نخواهد شد. تا زمانی که نگاه جامعه به حجاب به عنوان يک تکليف (که به خودی خود مشقت و زحمت دارد) و حتی با نگاهی بدبينانه‏تر يک «تحميل بدون استدلال»(!) تلقی شود، نيز ريشه‏ها و پيشينه‏های آن مشخص نشود، نمی‏توان در زمينه ايجاد جامعه‏ای عفيف و باحجاب، موفقيت‏هايی به دست آورد.

استدلال در سطوح هرم به شرح زير است:

حجاب ثمره عفاف درونی است که تظاهر و نُمود بيرونی يافته است و به نوع پوشش در ظهور اجتماعی افراد و در رويارويی با نامحرم گفته می‏شود.

سطح اوّل، حيا

در رواياتی به عبارت «سبب العفة الحياء» برمی‏خوريم که ريشه عفت، حيا دانسته شده است. نيز روايت ديگر خاستگاه مروت را حيا ذکر نموده و ثمره آن را عفت (اصل المروة الحياء و ثمرته العفة). در روايت ديگر ميزان عفت را به تناسب ميزان حيا بيان کرده و می‏فرمايد: «علی قدر الحياء تکون العفّة.»
بنا بر آنچه در بخش مفهوم‏شناسی در مورد حيا گفته شد، حيا ملکه‏ای است که انسان را از گناه دور می‏کند و از اين جهت در قلب فرد راسخ و استوار است. اينکه در برخی روايات «تعفّف» (عفت‏ورزی) پس از باحيا بودن مطرح می‏شود، به نظر می‏رسد اين تقدم رتبی نشانگر تقدم در متخلّق و آراسته شدن به آن هم باشد. پيامبر اکرم می‏فرمايد: «ان اللّه‏ يحب الحيی المتعفف؛ خداوند افراد باحيای عفيف را دوست دارد.»
بنابراين در اولين سطح (هرم عفاف)، حيا قرار می‏گيرد. حيا موجب جمع و نظام‏بخشی خصال ايمانی می‏شود. شريف رضی عبارت «الحياء نظام الايمان» را استعاره دانسته و منظور را پر کردن خلل و شکاف‏های ايمان توسط حيا ذکر می‏کند. به نظر او حيا مانند نخی که مرواريدها را در کنار يکديگر تنظيم می‏کند، ايمان را نظم می‏دهد زيرا فرد باحيا از معاصی دور می‏شود اما وقتی حيا از بين رفت ايمان مشکل می‏يابد.

سطح دوم، عفاف

اين سطح را نيز با استفاده از روايت «سبب العفة الحياء» می‏توان برداشت کرد. به وسيله عفت که حالت درونی است، افراد جامعه سايه عقل را بر شهوات خود می‏اندازند و از لجام‏گسيختگی شهوت‏ها جلوگيری می‏کنند. اين امر اکتسابی است و بايد با مراقبت و تمرين به دست آيد. البته لازمه اين مراقبه، شناخت عميق نسبت به شهوات و تعاريف و انواع آنها و نيز چگونگی مهار آنها است. در اين مرحله بايد آگاهی‏بخشی به طور گسترده‏ای ايجاد شود، به ويژه از دوره تحصيلات ابتدايی و متوسطه.
«غزالی» بدن انسان را به کشوری تشبيه کرده است که زمامداری به نام «عقل» دارد
و مأموری به نام «شهوت» که اگر عقل شهوت را کنترل نکند، اين مأمور خطرناک،
عرصه را بر افراد مملکت کاملاً تنگ کرده و آنان را به فقر و تباهی می‏کشد.

سطح سوم، صيانت

در اين طرح، از صيانت با تعبير «حفظ حريم» هم ياد می‏شود. اين مرحله به حفظ نفس از هر گونه شر و پليدی و تجاوز و هنجارشکنی اشاره دارد. در روايت آمده است: «ثمرة العفة الصيانة؛ محصول و برآيند عفت صيانت است.» اگر چه در ظاهر صيانت و قناعت در يک درجه قرار می‏گيرند اما با توجه به معنای ظريف صيانت می‏توان دريافت که پس از نهادينه‏سازی صيانت، به قناعت می‏توان رسيد.
حفظ حريم، نزديک‏ترين مرحله به حجاب حقيقی است زيرا پوشش بدون توجه به حريم‏ها و دوری از اختلاط و آميختگی‏ها نمی‏تواند مفهوم حقيقی حجاب را برساند.
از امام رضا(ع) در مورد قناعت پرسيده می‏شود و حضرت می‏فرمايد: «القناعة تجتمع الی صيانة النفس و عزّ القدر ...؛ قناعت مجموع صيانت (حفظ) خويش و عزت نفس و ... است.»

سطح چهارم؛ قناعت

اين سطح با توجه به رواياتی که قناعت را ثمره عفت ذکر کرده‏اند تنظيم می‏شود.
حضرت علی(ع) می‏فرمايد: «ثمرة العفة القناعة؛ قناعت برآيند و محصول عفت است.» پيش از اين بيان شد که برخی مفسران کلمه عفت در بعضی آيات را «قناعت» معنا کرده‏اند، که احتمالاً سبب آن به علت نزديکی معنای اين دو است: نه اينکه مترادف باشند. از قناعت با تعبير «حفظ حدود» نيز می‏توان ياد کرد زيرا معمولاً افرادی که ملکه قناعت در وجود آنها شکل گرفته باشد، به حد خود، راضی و قانع بوده، به حدود ديگران تجاوز نمی‏کنند.
در طرح مذکور اين صفت چنين تبيين می‏شود که فرد باحيا در نگاه به پيرامون خود عفيفانه برخورد می‏کند و مانع از چيرگی شهوت می‏شود و به آنچه خداوند در اختيار او قرار داده، قناعت می‏کند و حدود ديگران را مراعات می‏کند. او در نگاه، سخن گفتن، جلب توجه و ... روی يک خط و مرز مشخص حرکت می‏کند، با حالت «قناعت». اين ويژگی محصول صيانت است چنان که پيش از اين بيان شد. گفته شده است: «علی قدر العفة تکون القناعة؛ ميزان قناعت بستگی به عفت دارد.»

رأس هرم؛ حجاب

هنگامی که ملکه حيا در جامعه‏ای و در قالب مردم رسوخ کرد، در نتيجه عفاف و خودنگهداری درونی ايجاد شد، سپس ثمره‏های عفاف يعنی صيانت (حفظ حريم‏ها) و قناعت (حفظ حدود) آشکارا گرديد، می‏توان شاهد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح بود.
هنگامی می‏توان حجاب حقيقی و مطلوب و در عين حال محبوب را در جامعه مشاهده نمود که مراحل پيشين آن ايجاد شده باشد. چنين جامعه‏ای هرگز با هجمه‏های فرهنگی آن سوی مرزها و يا القائات برخاسته از تفکرات دشمنان داخلی، لرزان نخواهد شد و از اين باور گرانقدر خويش دست بر نخواهد داشت.

ويژگی‏های «هرم عفاف»

پس از تبيين «هرم عفاف» و آشنايی با اجزا و سطوح آن از نقطه بالاتری به اين هرم می‏نگريم تا روابط اجزای آن را بهتر دريابيم و با نگاهی بيرون از محدوده آن، طرح را بررسی می‏کنيم. ويژگی‏های اين طرح عبارتند از:
أ) ارتباط بين اجزا و سطوح در اين هرم متوالی است نه متوازی. يعنی هر سطح ـ از پايين به بالا ـ پيش‏نياز و مقدمه ايجاد سطح بعدی است. همين نکته در عمل موجب

پديده حجاب تنها يک پوشش نيست

بلکه نماد باورها و گرايش‏های افراد است، حتی گاه نمادی
برای معرفی مليت و فرهنگ بومی می‏باشد. پس می‏توان گفت
حجاب، ثمره حيا و عفاف، افزون بر حفظ تن و روان فرد،
نماد هويت دينی و ملی است.
حجاب مانع حضور اجتماعی زنان نمی‏شود بلکه حکم حجاب
و طرح آن در موارد متعددی در قرآن کريم
نوعی امضای حضور اجتماعی زن است زيرا اگر بنا باشد
زنان در خانه بنشينند و با نامحرم روبه‏رو نشوند،
نيازی به حکم حجاب نخواهد بود.
دشواری بسترسازی فرهنگی در اين زمينه شده است، زيرا زمان‏بر شده و به برنامه‏ريزی دقيق و گسترده‏تری نياز دارد.
به عبارتی جهت ايجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح در جامعه بايد ابتدا فرهنگ حيا را ايجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‏ريزی کرد، در پی آن جهت حفظ حريم‏ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزديک‏ترين مرحله به حجاب ايجاد شد، به تبيين اصل حجاب و آثار آن و ضرورت اين حکم در شريعت مقدس اسلام پرداخت.
ب) اجزای اين سطوح هر چه به رأس و قله هرم نزديک‏تر می‏شوند، عينی‏تر و ملموس‏تر می‏گردند. به عبارت ديگر، حيا امری کاملاً درونی است که از نمادها و تظاهرات بيرونی شناخته می‏شود و مستقيما قابل تشخيص نيست. شايد به همين جهت در قرآن کريم حيای دختران شعيب را در شيوه راه رفتن آنها ترسيم می‏کند و می‏فرمايد: «فَجائَتْهُ إِحداهُما تَمْشی عَلی اسْتِحْياءٍ؛ پس يکی از آن دو دختر نزد [موسی] آمد در حالی که باحيا راه می‏رفت و به آزرم (حيا) گام برمی‏داشت ...» .
عفاف نيز حالتی نفسانی است در رفتارهای افراد تا اينکه به حجاب می‏رسيم
که ظهور و بروز کامل و تمام حالت‏های پيشين در اين مرحله است.
پ) هر چه به قله هرم می‏رسيم ميزان زمان لازم جهت فرهنگ‏سازی کمتر خواهد بود. اگر ريشه‏ای و علمی کار شود و جامعه عفيف و باحيا تربيت شوند، برای باحجاب کردن آنها به زمان زيادی نيازمند نخواهيم بود. بنابراين فرهنگ‏سازی در زمينه حيا زمان طولانی‏تری نسبت به ايجاد فرهنگ عفاف می‏برد. فرهنگ عفاف نيز نسبت به نهادينه‏سازی حالت صيانت در افراد، به زمان بيشتری نياز دارد و قناعت پس از ايجاد فرهنگ سه مرحله اوّل زمان کمتری خواهد برد و فاصله زمانی قناعت و حجاب بسيار محدودتر خواهد بود.

حجاب

قناعت (حفظ حدود)
صيانت (پاسداشت حريم)
عفاف (حالت نفسانی مانع از چيرگی شهوت)
حيا (ملکه درونی جهت دوری از گناه)
ت) از آنجا که اجزای اين طرح ارتباط نزديک و غير قابل انکاری با يکديگر دارند، جهت اجرای آن می‏توان از ابزار آموزشی، پرورشی و کمک‏آموزشی مشترک بهره برد و از هزينه‏های اضافی جلوگيری کرد. در واقع می‏توان گفت با تنظيم و تدوين جزوه‏ها و کتاب‏های جذاب در زمينه حيا، بخشی از مرحله ايجاد فرهنگ عفاف را سپری کرد.

آسيب‏شناسی جامعه بدون عفاف

پرسش اصلی در اين بخش از نوشتار اين است: چرا جامعه‏هايی به سمت بی‏عفافی و در نتيجه بی‏حجابی کشيده می‏شوند؟
بديهی است عوامل متعددی در اين مسئله دخالت دارند که به طور کلی عبارتند از:
أ) عوامل فردی؛ ضعف تربيت دينی و معنوی و ترجيح امور ظاهری و مادی بر امور معنوی و روحانی. در واقع نداشتن جهان‏بينی صحيح و تعريف مناسبی از هدف خلقت، به ويژه آفرينش انسان، گسست از هويت فرهنگی و ملی، احساس ناامنی روانی، بريدگی و گسست از محيط خانواده، انتخاب دوستان ناصالح، جوّزدگی و برخورد منفعلانه نسبت به فرهنگ بيگانه، عدم عزت نفس و ارضای حس نياز به توجه.
ب) عوامل آسيب‏زا در خانواده؛ تربيت غير دينی فرزندان و يا کم‏توجهی به تربيت دينی، بروز رفتارهای مخالف با نظام حيا و عفاف توسط والدين و ديگر اعضای خانواده (برادران، خواهران و ...)، بی‏توجهی خانواده به رسانه‏های فرهنگی (و گاه ضد فرهنگی) در محيط خانه و عدم کنترل ورودی‏های فرهنگی، ارتباط خانوادگی با دوستانی که زمينه گسترش بی‏عفتی و بی‏حيايی را برای فرزندان ايجاد می‏کنند، عدم حضور فيزيکی و عاطفی والدين در کنار فرزندان که آنها را به چالش روانی می‏کشاند.
نکته: اگر چه گفته شد حيا امری اکتسابی است و عفاف در اثر تلاش، حاصل می‏شود اما توجه خانواده به انتخاب همسر شايسته، لقمه حلال، توجه به زمان انعقاد نطفه، حالات روحی و روانی به هنگام بارداری، از اموری است که سرزمين وجود فرد را جهت پذيرش حق و امور معنوی آماده می‏کند و در زمينه ايجاد حيا، عفاف و حکم حجاب، زمان کمتری را از برنامه‏سازان می‏گيرد.
پ) عوامل آسيب‏زای اجتماعی؛ عدم سلامت روانی در جامعه بر فرد تأثير می‏گذارد زيرا فرد و جامعه همواره در حال تأثيرگذاری و اثرپذيری هستند. از شمار عوامل آسيب‏زا: بی‏توجهی برنامه‏سازان فرهنگی به امور معنوی، بی‏توجهی مسئولان جامعه به ورودی‏ها و خروجی‏های فرهنگی، نبودن امکانات جهت تفريحات سالم و پر کردن اوقات فراغت، عدم استفاده از فرصت‏های طلايی جهت تربيت دينی و معنوی توسط رسانه‏های ملی و جمعی، بی‏توجهی به اختلاط دو جنس مخالف در مواردی که ضرورت ايجاب نمی‏کند و نوعی رهاشدگی فرهنگی در سال‏های اخير.

راهکارهای گسترش حيا، عفاف و حجاب در جامعه

1ـ آگاهی‏بخشی به شيوه‏های جذاب و متناسب با ادبيات نسل جوان.
2ـ ارتقای سطح اخلاق و معنويات در جامعه با استفاده از ابزار تشويقی و توسعه فرهنگ کتابخوانی در زمينه اخلاق و معنويت.
3ـ مبارزه با مظاهر فساد و بی‏حرمتی و توجه به ورودی‏های فرهنگی از طريق ماهواره، اينترنت و ... .
4ـ جايگزين کردن برنامه‏هايی که متناسب با فرهنگ غنی دينی و ملی بوده و در عين حال از جذابيت کافی برخوردار باشد.
5ـ توجه ويژه به دانش‏آموزان دبستانی و راهنمايی و آموزش کارآمد و اصولی مفاهيم معنوی.
6ـ استفاده از رسانه ملی به عنوان زبان دين و نفوذ باورهای دينی و مفاهيمی چون حيا، عفاف و ... در مجموعه‏های داستانی و فيلم‏های سينمايی.
7ـ ارائه الگوهای مناسب حجاب با توجه به اوضاع زمانی و موفقيت‏های اجتماعی افراد (قالب‏سازی و شکل‏دهی، همخوان با محيط).

پی‏نوشت‏ها:

جهت ايجاد فرهنگ حجاب و پوشش صحيح در جامعه بايد ابتدا فرهنگ حيا را ايجاد نمود، سپس برای عفاف برنامه‏ريزی کرد، در پی آن جهت حفظ حريم‏ها و جداسازی جوامع مختلط تلاش کرد، بعد که فرهنگ قناعت به عنوان نزديک‏ترين مرحله به حجاب ايجاد شد، به تبيين اصل حجاب و آثار آن و ضرورت اين حکم در شريعت مقدس اسلام پرداخت.

منابع:
1ـ عبد خدايی، محمدهادی، اخلاق پزشکی، تهران، نشر سازمان تبليغات اسلامی، چ اوّل 1371.
2ـ الطوسی، محمد بن‏الحسن، الامالی، تحقيق قسم الدراسات الاسلاميه، قم، دار الثقافه، چ اوّل، 1414.
3ـ مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، لبنان، مؤسسه الوفاء، چ دوم، 1403.
4ـ الرازی، محمد بن‏زکريا، بهداشت روانی (الطب الروحانی)، ترجمه جمعی از اساتيد حوزه و دانشگاه الزهرا(س)، سازمان انجمن اوليا و مربيان، چ دوم، 1379.
5ـ فخر رازی، محمدباقر، التفسير الکبير، مفاتح الغيب، قم، بی‏تا.
6ـ نراقی، مهدی، جامع السعادات، مطبعه النجف، النجف الاشرف، چ دوم، 1382.
7ـ جوادی آملی، عبداللّه‏، زن در آيينه جلال و جمال، اسراء، قم، چ دوم، 1418.
8ـ الاحسائی، ابن‏ابی‏جمهوری، عوالی الئالی، تحقيق سيد المرعشی و شيخ مجتبی العراقی، قم، مطبعه سيدالشهدا، چ اوّل، 1403.
9ـ الليثی الواسطی، علی بن‏محمد (م قرن 6)، عيون الحکم و المواعظ، تحقيق حسين الحسنی البيرجندی، دار الحديث، چ اوّل، 1376ش.
10ـ سياح، احمد، فرهنگ بزرگ جامع نوين، تهران، کتابفروشی اسلامی، نهم، بی‏تا.
11ـ الشيخ الکلينی، الکافی، تحقيق علی‏اکبر غفاری، دار الکتب الاسلاميه، چ چهارم، 1365.
12ـ الفراهيدی، خليل بن‏احمد، کتاب العين، تحقيق دکتر مهدی المخزومی و ابراهيم السامرايی، دار الحجره، چ دوم، 1409.
13ـ ابن‏منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، چ اوّل، 1405.
14ـ الزبيدی، محمدمرتضی، تاج‏العروس، بيروت، مکتبة الحياء، بی‏تا.
15ـ الراغب الاصفهانی، المفردات فی غريب القرآن، دفتر نشر الکتاب، چ اوّل، 1404.
16ـ الشريف الرضی، مجازات النبويه، تحقيق طه محمد الزينی، قم، مکتبه بصيرتی، بی‏تا.
17ـ عادل، محمود، مجمع البحرين، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چ دوم، 1408.
18ـ ابن‏الاثير، النهاية فی غريب الحديث، تحقيق طاهر احمدالزادی، قم، مؤسسه اسماعيليان، چ چهارم، 1364.
پیام زن -> مرداد 1385، شماره 173